ساختی با سر گرانی ، سنگ وار
هر چه رنگین تر شدی ، نیرنگ وار
راست از چپ ، راه رفتی کوچه را
خود نما ، و خود ستا ، آژنگ وار
کس نمی بیند نشان چیستی؟
چپ به راست از هم گشودی ، منگ وار
بس که خم پیش تماشا مانده ای
رنج دردی ، داغ زخمی ، رنگ وار
سر نخواهی شد ، که دم هستی مدام
هر چه می بندی به خود ، آونگ وار
بس که زیر چتر منت رفته ای
آدمک های زبون را ، تنگ وار
می گدازندت ، نمی دانی که چیست !
رنگ تقدیرت ، در آخر زنگ وار
تا کجا گم می شوی از اصل خود
دور خواهی شد ز خود ، فرسنگ وار
تو بمان در سایه ی تردید ها
من خوشم با زندگی خر چنگ وار
۱۳۸۰ قم

