از بهشت ، تا کویر ، ازکویر ، تا بهشت Heartily words of Dream - ِseyed.AliAsghar.Mousavi
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385
سوگ روز شهادت مولای غریبان ، حضرت علی بن موسی الرضا (ع) را تسلیت عرض می کنم به امید عنایاتش...
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385
یا رسول الله (ص) ...
|
|
|
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385
|
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385
طول موج ...
طول موج :[ادبيات]
دلت روزی صفای دیگری داشت
صفای ساده افسونگری داشت
همیشه بوی گل بر چهره ات بود
بسا آب وهوای بهتری داشت
برایت یک سبد انگور چیدم
که در دل آرزوی ساغری داشت!
برایم نان فرستادی :که آدم!
برای باز گشتن باوری داشت
مگر امشب زدی شانه به گیسوت؟!
پیامت طول موج دیگری داشت
نمی خواهم فراموشم نمایی
غزل خوانی که چشمان تری داشت.
قم-۱۳۷۵
جمعه چهارم اسفند 1385
با نام تو آغاز می کنم ای خداوند عشق!
تویی که زیبا ترین معاشقه را از عاشق خویش ، در "گودال قتلگاه "به تماشا ایستادی!
و با یاد "رقیه" (ُس) :
آرزوی بابا
***
می چکد از نگاه ها ، پنهان
اشک ها ، یادگار دریا یند
آسمان هم به گریه می آید:
وقتی از چشم کودکی ،آیند !
* *
کودکی ، مانده در دل غربت
خفته ، اما ، درون ویرانه
آنکه ،روزی، نگاه زیبایش
شد حدیث هزار پروانه !
* *
جرم او را کسی نمی دانست :
جرم پروانه را ، نمی دانند
آنچه مردم شنیده ، می گویند
رسم جانانه را ، نمی دانند
* *
چشم ها ،را گشوده می نالید
در فضای غریب ویرانه
مثل شمعی ،که اشک می ریزد
در سکوت حزین یک خانه
* *
ناله هایش اگر چه می گفتند:
غربت خانه ، کرده بی تابش
دور می زد ، درون تاریکی
لحظه لحظه ، نگاه بی خوابش
* *
جستجو های او نشان می داد
انتظار کسی ، به جان دارد
سر به بالا گرفته ، می پرسید:
عمه ، این خانه آسمان دارد ؟!
* *
آسمان را ، گرفت در آغوش
مثل یک عقده در گلو ، افسرد
آرزوی قشنگ بابا ، هم
در همان آخرین نگاهش ، مرد !
***
قم ۱۳۷۷
تویی که زیبا ترین معاشقه را از عاشق خویش ، در "گودال قتلگاه "به تماشا ایستادی!
و با یاد "رقیه" (ُس) :
آرزوی بابا
***
می چکد از نگاه ها ، پنهان
اشک ها ، یادگار دریا یند
آسمان هم به گریه می آید:
وقتی از چشم کودکی ،آیند !
* *
کودکی ، مانده در دل غربت
خفته ، اما ، درون ویرانه
آنکه ،روزی، نگاه زیبایش
شد حدیث هزار پروانه !
* *
جرم او را کسی نمی دانست :
جرم پروانه را ، نمی دانند
آنچه مردم شنیده ، می گویند
رسم جانانه را ، نمی دانند
* *
چشم ها ،را گشوده می نالید
در فضای غریب ویرانه
مثل شمعی ،که اشک می ریزد
در سکوت حزین یک خانه
* *
ناله هایش اگر چه می گفتند:
غربت خانه ، کرده بی تابش
دور می زد ، درون تاریکی
لحظه لحظه ، نگاه بی خوابش
* *
جستجو های او نشان می داد
انتظار کسی ، به جان دارد
سر به بالا گرفته ، می پرسید:
عمه ، این خانه آسمان دارد ؟!
* *
آسمان را ، گرفت در آغوش
مثل یک عقده در گلو ، افسرد
آرزوی قشنگ بابا ، هم
در همان آخرین نگاهش ، مرد !
***
قم ۱۳۷۷
چهارشنبه دوم اسفند 1385
تهنیت ...
مولا جان !
ای شکافنده علوم آسمانی !
ای یادگار غریبانه های عاشورا !
میلادت که جلوه ای از پرتو انوار الهی است
مبارک باد !
ماییم و دل به عنایات تو بسته
این جان خسته را جز مهر تو آرزیی نیست !
******


